رب انصرنی بما کذبون*
-
تاریخ: 1396/10/16 ساعت: 4:53
باز آی ساقیا که هواخواه خدمتممشتاق بندگی و دعاگوی دولتم زآنجا که فیض جام سعادت فروغ تستبیرون شدی نمای ز ظلمات حیرتم هرچند غرق بحر گناهم ز صدجهتتا آشنای عشق شدم ز اهل رحمتم عیبم مکن به رندی و بدنامی ای حکیمکاین بود سرنوشت ز دیوان قستم می خور که عاشقی نه به کسب است و اختیاراین موهبت رسید ز میراث فطرتم...
یک روز به خصوص
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 6:22
میگن همه روزها روز خدا هستن، من قاب رو سر و ته میگیرم و میگم خدا در همه روزها هست. جایی که خدا هست نشانه ها هستند، نمادها، آیات، معجزات... هرکسی به قدر بینش و نگرش و سوی چشماش توش و توان دیدن داره. بینش و نگرش و سوی چشم چیزهایی نیستند که فقط یک عده ازشون بهره ببرن و عده ای نه فقط مسیله اینجاست که بع...
اییده
-
تاریخ: 1396/6/31 ساعت: 6:22
با دوستی توی تاریکی ی قسمتی از شهر قدم میزدیم گفت اون چیه روی اون ساختمون آدمه اونجا داره مارو میپاد گفتم نه بابا اون درخت فلزیه بلندست گفت ها همونکه بالاش دوربینه گفتم نمیدونم با لحن تمسخرامیزی گفت فلانی ما به طور نامحسوس داریم پاییده میشیم گفتم ما کلا داریم به طور نامحسوس گاییده میشیم تو نگران پای...
خیانت دانشگاه و خیانت به دانشگاه *
-
تاریخ: 1396/5/22 ساعت: 18:39
خیانت فرزند حقیقت است. دانشگاه مولود همخوابگی خیانت و حقیقت است. "خیانت دانشگاه" فرزندیست که پیش از مادر زاده شده بود. حقیقت دانشگاه "خیانت به دانشگاه" است.آری “ریای اهل مدرسه با آداب مدرسه تناسبی دارد.” مدرسه ترغیب واژه ها به مراقبت از معناست. معنایی که برملا کننده خیانت است و پوشاننده حقیقت.دانشگا
از ماندن
-
تاریخ: 1396/5/22 ساعت: 18:39
این متن رو دوست دارم چون باعث شد دوستی به کسی که دوستش داشت و باهاش قطع رابطه کرده بود برگرده و حالا یک سال و اندی بعد باهم ازدواج کردن؛ خداحافظهمه چیز از اینجا آغاز میشود عوض آنکه پایان یابدرنج، دلتنگی، آه و حتی اشکگویی زمانه ز من تاوان میستاند، جبران آن لذتها و لبخندها که عاشقانه میزدم،تاوان آن هم
دلهره هستی *
-
تاریخ: 1396/5/22 ساعت: 18:39
نوشتن همیشه دلیل نمیخواهداما دلیل من بر بودن گویا همیشه نوشتن استنوشتن به گفتن میماند تا خودت را بیرون بریزی عریان کنیمینویسم و میگویم تا به تعادل برسم به تعادل نیاز دارم تا فکر کنم فکر میکنم تا بتوانم باشم تا بتوانم بنویسممیچرخم چون زمین گرد خورشید خویش،متن زمان من است تا بدانم کی چه بودم و چه میخو
پایان نامه
-
تاریخ: 1396/5/22 ساعت: 18:39
کاری ناتمام دارم اما خودم رو به اتمامم... نامه هایم از آخر شروع میشوند و اما در شروع پایان نمیگیرند بازترین پایان هاست اما اینها همه ش حرف است از آن حرفهای صدتا ی غاز از آن حرفها... همه چیز ته دارد و باید داشته باشد وقتی به شروع باور داریم وقتی میدانیم باید شروع کرد وقتی میدانیم هر چیزی شروعی دارد ح
مثلث
-
تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 1:00
رستم،تهمینه،سهرابافراسیاب، کاووستقدیر؟
شوق دیدار
-
تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 1:00
دل تنگی حال عجیبیه، اون طرف سکه دلتنگی، شوقهگاهی میدونیم چرا دل تنگیم و گاهی نه و انگار همه چیز از همون ندونستن اولین شروع میشه که ما برای رهایی از این احساس چنگ میندازیم به داشته هامون و وقتی از داشته هامون محروم میشیم دیگه می دونیم چرا دلتنگیمچه کلاهی سر خودمون میزاریم. یک عاشق چقدر در رسیدن به مع
بودن؛ چگونه بودن
-
تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 1:00
در حال نمی دونم چه احساسی دارم. مثل وقتی از خواب بیدار میشی یا خمار خوابی قبل خفتن، آونگ میشی بین موندن و نمودن و این از اون لحظات بی نظیریه که هم خودت هستی هم نیستیمن دارم با خودم حرف میزنم اما کدوم خود؛ خودی که مخاطب داره یا خودی که از بی خودی تب داره.چقدر لاغر شدی، چرا اینقدر لاغری؛ نمیدونم چرا و
روح راه
-
تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 1:00
شروع نوشتن همیشه یک کار سخت بوده و هست وقتی احساس کنی قراره پایان هم باشه. از کجا شروع کنی به بودن، به شدن، به رفتن. گاهی ناچار میشی از یک نکته سخیف شروع کنی. مثل یک ترانه بازاری تا زبان باز شود. کلنجار رفتن آدمی با خودش سخت ترین کار بشره، وقتی «در زندگی زخم هایی هست که مثل خوره روح را در انزوا میخو
پروانه های سیزیف
-
تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 1:00
چه جای عیش چون هردم / جرس فریاد میدارد بربندید محملها شبیه شده ام. به که؟ یا چه؟ نمبدانم. دم دستم برای شباهت بکت است. انگار نمیتوانم مثل آدم بنویسم دارم شببه جانوری مینویسم که برای فهمیدن دست و پا میزند آدم شدن به این ساده گی ها نیست. باید مشقت حیوان بودن را کشید با چشمان معصوم یک سگ یا گربه یا گرگی
بی عنوان زیستن
-
تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 1:00
هر کتابی و هر نوشته ای و هر شعری و ... با عنوان آغاز میشود اما بی عنوان زاده میشود. مثل همین چیزها که من مینویسم هیچ عنوانی ندارند. مثل جنین که نام ندارد و با زاده شدن نام میگیرد. هر کتابی، شعری، آدمی با نامش تعریف میشود، آغاز میشود، نامی که پایانیست بر نوشتن کتاب و سرودن شعر و زادن انسان. مرگ نامیس...
جیمزباند
-
تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 1:00
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
خسته نباشید
-
تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 1:00
خستن...خسته...خستگی همه وقتی میگیم "خسته" میفهمیم منظور هم رو در واقع معناش بین الاذهانی شده و عرفن متوجه معنا میشیم. اما وقتی بدونیم "خستن و خسته..." به معنای زخم و مجروح و آزردن هست،واژه عمق پیدا میکنه وقتی کسی میگه خسته م از... یعنی زخم خورده ی... اما چقدر تفاوت پیدا میکنه معناش؛ خسته ام از این م...