این یک یادداشت سراسر سوزناکه. من نوشتم تا یک احساس رو جاودانه کنم اما شما نخونید. بهداد جان همین مقداری که نوشتم جانم به لب آمد... فرصتی دست بده ویراستش میکنم :) لیلی میمشک بوی در دست مجنون نه ز می، ز بوی وی مست «نظامی»
برچسب:
نویسنده: حسین جعفری
برچسب:
نویسنده: حسین جعفری
برچسب:
نویسنده: حسین جعفری
برچسب:
نویسنده: حسین جعفری
شعر
شمشیر را قلم
خون را مرکب
و از جنازه دفتر میسازد گاهی
شعر
همیشه معجزه نیست
گاهی شعبده است
شاید هم
همیشه شعبده نیست
گاهی
و تنها گاهی معجزه است
پ ن: در رویارویی با شاعری که شعر را معجزه می دانست ناساز اندیشیدم سازگار نوشتم...
برچسب:
نویسنده: حسین جعفری
کنار ثانیه ها ایستاده ام
دقیقه ها را ساعت ها می شمارم
تا روزها بگذرند
هفته ها را ماه ها دنبال میکنم
و میدانم تمام این سالها سوال خواهند شد
و پاسخشان...
پاسخشان اکنون
کنار ثانیه ها ایستاده است
برچسب:
نویسنده: حسین جعفری
برچسب:
نویسنده: حسین جعفری
برچسب:
نویسنده: حسین جعفری
"به سراغ من اگر می آیید
نرم و آهسته بیایید
مبادا که ترک بردارد
شیشه ی نازک تنهایی من"
سهراب سپهری
برچسب:
نویسنده: حسین جعفری
این نوشته تنها برخواسته از ذهن کنجکاو و علاقه تحلیلی من است تا یادم باشد کی، چگونه می اندیشیدم و هیچ اعتبار دیگری ندارد...
برچسب:
نویسنده: حسین جعفری
من کیم؟
شاید شاعرم
نه مطمین نیستم
قلم روح من، جز این کلمه عجیب، چیزی نمی نویسد:
《دیوانگی》
پس شاید نقاشم
نه، این هم نیستم
تخته شستی روح من، جز یک رنگ ندارد:
《شوریدگی》
پس لابد نوازنده ام
اینهم نه!
بر شستیهای پیانو روح من، جز یک نت نیست:
《دلبستگی》
پس چیم من؟
ذره بینی بر دلم می نهم
تا به مردم نشانش دهم
کیم من؟
- دلقک روح خودم!
"آلدو پالاتسسکی"
برچسب:
نویسنده: حسین جعفری
برچسب:
نویسنده: حسین جعفری
برچسب:
نویسنده: حسین جعفری
برچسب:
نویسنده: حسین جعفری
خیابان نه از خانه شروع می شود و نه با آن تمام می شود بلکه تلاش می کند از درون آن بگذرد.
برچسب:
نویسنده: حسین جعفری