بوی پیراهن... - تاریخ: 1403/2/28 ساعت: 13:02
این یک یادداشت سراسر سوزناکه. من نوشتم تا یک احساس رو جاودانه کنم اما شما نخونید. بهداد جان همین مقداری که نوشتم جانم به لب آمد... فرصتی دست بده ویراستش میکنم :) لیلی میمشک بوی در دست مجنون نه ز می، ز بوی وی مست «نظامی»
بهداد پرنده شد «به رنگ خدا» - تاریخ: 1402/12/1 ساعت: 15:43
عطاالله به لقاءالله پیوست 30 تیر 139211 بهمن 1402نشستن در این شب تاریک بر خاکی سرد بر مزار کسی که سی تیر ۱۳۹۲ از آمدنش به وجد آمده بودم و اینجا کلمه شدم حالا از رفتنش به بهت و سوگ نشستم اما از کلمه شدن ناتوانم.می دانم که اینجا نیستی تو پرنده شدی پریدی به آسمان، به باغ زیبای زیبای زیبای خدا...بر مزار...
Carnage - تاریخ: 1402/7/8 ساعت: 14:27
زن: تو همش ادایی، شعاری، ادا در میاریمرد: اینکه میگم نباید به خواهر و برادرت به پدر و مادرت توهین کنی من خوشم نمیاد ادا در میارمزن: آره اداست یادته وقتی داشتید پاسوربازی می کردید چجوری جلوی همه از پدرت عصبانی شدیمرد: توی بازی کاهی آدم عصبانی میشه من فقط با عصبانیت گفتم بد بازی کردی دیگه باهات بازی ن...
شعبدهٔ آینده - تاریخ: 1402/5/11 ساعت: 19:01
دیروز داشتم به خانم جوانی درباره آزمون وکالت به خواهش دوستی مشاوره می دادم، دنبال منابع مفید بود و برنامه یک سال و نیمی داشت، وقتی به او میگفتم روزها و ماهها و آینده ی نیامده آبستن اتفاقات غیر مترقبه است، با قصدی مستعد به سویی میروی اما با قصدی دیکر از سویی دیگر سر برون میکنی، به قول جناب حافظ «سر ف...
بداهه نوازی واژگانه - تاریخ: 1402/5/11 ساعت: 19:01
شعرشمشیر را قلمخون را مرکبو از جنازه دفتر میسازد گاهیشعرهمیشه معجزه نیستگاهی شعبده استشاید همهمیشه شعبده نیستگاهیو تنها گاهی معجزه استپ ن: در رویارویی با شاعری که شعر را معجزه می دانست ناساز اندیشیدم سازگار نوشتم... + نوشته شده در جمعه بیست و سوم تیر ۱۴۰۲ساعت 17:45 توسط خرداد | Adblock test (Why?)
کوتاهِ طولانی - تاریخ: 1401/4/5 ساعت: 22:07
کنار ثانیه ها ایستاده امدقیقه ها را ساعت ها می شمارمتا روزها بگذرندهفته ها را ماه ها دنبال میکنمو میدانم تمام این سالها سوال خواهند شدو پاسخشان...پاسخشان اکنونکنار ثانیه ها ایستاده است + نوشته شده در سه شنبه یازدهم آبان ۱۴۰۰ساعت 1:31 توسط خرداد | Adblock test (Why?)
غرق شدن در آب بدون خیس شدن - تاریخ: 1401/4/5 ساعت: 22:07
با چشمان بسته به افق خیره می شوم، افقی در انتهای رنگ، آنسوی دریاها، دور از قیل و قال دور از همهمه و دورتر از سکوت حتی. جایی که صدا ابر است و کلام باران...انگاه تو دیگر تنها تو نیستی تو آنی می شوی که هرگز هیچ کس نبوده است؛ نیستی...؛ همه ی هستی...این اعجاز موسیقی است؛ رفتن به فراسوی خیال؛ بازگشت به حق...
دوست_آنه ۱ - تاریخ: 1401/4/5 ساعت: 22:07
« دوستانم، همانهایی که اگر برای سرم هم وزنش طلا جایزه بگذارند، باز هم پناهم می دهند، و برای مخفی کردنم هر خطری را به جان می خرند فقط از یک بابت مدیونم هستند: امید اندوهباری که به آنها پیشکش میکنم» آندره برتونهر کسی در مواجهه با «چیزی» برداشت و گاهی تعبیر و تفسیر خود را خواهد داشت. این «چیز» هر چیزی ...
منطق الهی - تاریخ: 1398/11/27 ساعت: 16:21
"به سراغ من اگر می آییدنرم و آهسته بیاییدمبادا که ترک برداردشیشه ی نازک تنهایی من"سهراب سپهری
ژانوس - تاریخ: 1398/11/27 ساعت: 16:21
این نوشته تنها برخواسته از ذهن کنجکاو و علاقه تحلیلی من است تا یادم باشد کی، چگونه می اندیشیدم و هیچ اعتبار دیگری ندارد...
کیم من؟ - تاریخ: 1398/11/27 ساعت: 16:21
من کیم؟شاید شاعرمنه مطمین نیستمقلم روح من، جز این کلمه عجیب، چیزی نمی نویسد:《دیوانگی》پس شاید نقاشمنه، این هم نیستمتخته شستی روح من، جز یک رنگ ندارد:《شوریدگی》پس لابد نوازنده اماینهم نه!بر شستیهای پیانو روح من، جز یک نت نیست:《دلبستگی》پس چیم من؟ذره بینی بر دلم می نهمتا به مردم نشانش دهمکیم من؟- دلقک رو...
مرثیه روح - تاریخ: 1398/11/27 ساعت: 16:21
مندرد در رگانمحسرت در استخوانمچیزی نظیرِ آتش در جانم پیچید. سرتاسرِ وجودِ مرا گوییچیزی به هم فشردتا قطرهیی به تفتگیِ خورشیدجوشید از دو چشمم.از تلخیِ تم
یادهای ناب - تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 22:39
یادم نمی ماند انتظار ندارم کسی یادش بماند به قدر گفتن های اندک هم انتظار شنیدن ندارم.دلیل منطقی ندارم به کسی بگویم تولدت مبارک. آدم که در تولدش هیچ دخالتی نداشته هیچ اراده ای نکرده. تبریک را به کسی و
دیوانه و دیوان - تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 22:39
در حالیکه داشتم به موضوع آمده در "ادامه مطلب" می اندیشیدم یک سوسک مثل خر سرشو پایین انداخته بود داشت به سرعت به طرفم میومد من هم تنها تونستم با چیزی که توی دستم بود بکوبم روش یعنی یک دیوان کوچولوی قرم
خیابانهای چه کسی؟ خیابانهای ما! - تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 22:39
خیابان نه از خانه شروع می شود و نه با آن تمام می شود بلکه تلاش می کند از درون آن بگذرد.
خدا را خوش تر است - تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 22:39
دیدم بسی زمانه مردآزمای راسازنده نیست هیچ امیر و گدای راجز باد و دم ترنم این تنگنای نیستچون غلغل تهی نفس تنگنای راچندین مکن دماغ به کافور و مشک، تربر عاریت شناس کف عطرسای رادر خود مبین به کبر که از به
روز مرگی - تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 22:39
زمانهایی هست که دوست داری جایی باشی که نیستی و در عوض به ناچار جایی هستی که دوست نداری باشی...خوبی این جایی که من دوست نداشتم باشم این بود که اونقدر سرم شلوغ بود که وقت نکردم توی زمان خاصی غبطه مربوطه
"زنی تنها در آستانه فصلی سرد" * - تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 22:39
با گامهایی استواردل ز مهری جاودان آکنده و لبریزسر پر از افسون دانش های سقراطیپیاده می سپردم راهشامگاهدر تاریک روشن خیابان هاتا سلامت آیدم بعد از تناولهاناگهان مردینه زنیبیرون خزید از لای شمشادانپکر، ب
جزیره مجنون - تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 22:39
گفتمنمی ترسم از جنگ و فقر و خانه خرابیباری نگران دل تنگ تو ام، و آواز قناریگفتبا من از آغوش مدهوش شقایق ها بگواز حلول آفتاب در سینه گلها بگوگفتممن مستم و شاد و سرخوش عیاریباز هم اما نگران دل تنگ تو ام
افکار اتفاقی - تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 22:39
افکار اصیل اند یا اتفاقات؟اتفاقات ما را به فکر وا می دارند؟ یا افکار اتفاقات را رقم رغم می زنند؟ در ادامه مطلب پاسخی نیست. پاسخ یا درون شماست یا در پیرامون شما :)ادامه مطلب رخدادنوشتی شخصی ست که برای من تلنگری برای طرح این پرسشها بود.