خسته نباشید : بدون عنوان

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

صبح که چشمهام رو به سقف باز شد تا یکی دو ساعت همون حالت موندم یکی دو مطلب و میام رو خوندم و دو سه تایی هم نوشتم...دلشوره ای داشتم که حوصله برخواستن رو ازم گرفته بود... با حافظ شور کردم درباب مسایلم جوابم این رو داد؛

دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش

وز شما پنهان نباید کرد سر می فروش

گفت آسان گیر برخود کارها کز روی طبع

سخت میگیرد جهان بر مردمان سخت کوش

وانگهم در داد جامی کز فروغش بر فلک

زهره در رقص آمد و بربط زنان میگفت نوش

با دل خونین لب خندان بیاور همچو جام

نی گرت زخمی رسد آیی چو چنگ اندر خروش

تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی

گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش

گوش کن پند ای پسر از بهر دنیا غم مخور

گفتمت چون در حدیثی گر توانی داشت هوش

در حریم عشق نتوان زد دم از گفت و شنید

زانکه آنجا جمله اعضا چشم باید بود و گوش

بر بساط نکته دانان خودفروشی شرط نیست

یا سخن دانسته گوی ای مرد عاقل یا خموش

ساقیا می ده که رندی های حافط فهم کرد

آصف صاحبقران جرم بخش عیب پوش

البته ناگفته نماند مدتی هست نه من حافظ رو تحویل میگیرم و نه حافظ من رو اما رسم رفاقت رو به جای میاریم و بهم طعنه و کنایه تلخ نمیزنیم در حد مزاح اما چرا... 

+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم اردیبهشت ۱۳۹۶ساعت 11:8 توسط خرداد |
نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : پنجشنبه 8 تير 1396 ساعت: 1:00
برچسب‌ها :
اخبار و رسانه هاهنر و ادبیاترایانه و اینترنتعلم و فن آوریتجارت و اقتصاداندیشه و مذهبفوتو بلاگوبلاگ و وبلاگ نویسیفرهنگ و تاریخجامعه و سیاستورزشسرگرمی و طنزشخصیخانواده و زندگیسفر و توریسمفارسی زبان در دیگر کشورها