دلهره هستی * | بلاگ

دلهره هستی *

تعرفه تبلیغات در سایت
نوشتن همیشه دلیل نمیخواهد
اما دلیل من بر بودن گویا همیشه نوشتن است
نوشتن به گفتن میماند تا خودت را بیرون بریزی عریان کنی
مینویسم و میگویم تا به تعادل برسم به تعادل نیاز دارم تا فکر کنم فکر میکنم تا بتوانم باشم تا بتوانم بنویسم
میچرخم چون زمین گرد خورشید خویش،متن زمان من است تا بدانم کی چه بودم و چه میخواستم، که هستم و چه میخواهم و آینده ای نیست مگر در رفتن و نوشتن،" آنچه بودم آنچه هستم". من یک آدمم مثل آدم
با درد با رنج با محبت با عاطفه
با اراده با عشق
با خواستن
با برخواستن
نوشتن همه چیز است و همه چیز بادرد آغاز شد با اراده و اراده با عشق، لیکن الفبای عشق بیش از محبت، درد است
دردی که میدانم چیست و نمیدانم چیست
وقتی مینویسم، که میخواهم فاش کنم اما نمیدانم چه را، این رازآمیزی جوهر ناب نوشتن است جوهر زندگی
در این گردش از دانستن به نداستن و نداستن به دانستن چیزی هست که از ایستادن بازمان میدارد جیزی که در متن مینشیند"امید"
امید همان جوهر نوشتن است جوهر زندگی
وقتی از دانستن به نداستن میروی به یاس میرسی و آنگاه که از نداستن به سوی دانستن میپویی به امید
پس همه اش امید نیست،در ابتدا یاس است
یاسی جانکاه، یاسی کشنده اما کشنده به آنجا که راه امید میآغازد
در یاس امید هست و در امید یاس
اما از ابتدا نه یاس هست نه امید"دلهره" است و اضطراب و دلشوره چرا که آنچه میدانیم دلمان را قرص نمیکند به یقین. دانسته ما مبهم است و غبارآگین و رمزآلود به دنبال روزن روشنی ره میپوییم از سر دلهره و امید به یافتن دانستنی بهتر.
دلهره در خود هم یاس دارد هم امید.این دلهره هم لرزانمان میکند هم بیتاب به رفتن،رفتن تا آنجا که از تهی سرشار میشویم و یاس تهی بودن است اما این تهی شدن خود یافتن است یافتن شور و زوال دلشوره...

* عنوان کتابی درباره و از آلبرکامو

+ نوشته شده در جمعه بیستم مرداد ۱۳۹۶ساعت 14:37 توسط خرداد |
دلهره,هستی,...
نویسنده : بازدید : 6 تاريخ : يکشنبه 22 مرداد 1396 ساعت: 18:39